نینگ بِی وقتی جوون بود، با خیانت بستگانش روبهرو شد و مجبور شد تنها به مرزای شمالی فرار کنه. اونجا سیزده سال خودش رو مثل یه خدای جنگ شکستناپذیر ساخت و در کنار شمشیر شاه شمال، از وطنش دفاع کرد.
یه روز، نینگ بِی دوباره به شهر اژدها برگشت و وارد نبرد شد. عشق و نفرت گذشته دوباره سر راهش سبز شدن و مسیر انتقامش شروع شد.
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد