سرزمین فراموش شده
The Forgotten Field
هر روز دعا میکنم... که این عشق بمیرد. که فقط تا امروز دوستت داشته باشم، و تا فردا، دیگر اثری از این عشق باقی نمانده باشد. تالیا روئم گیرتا، شاهزادهخانم نگونبخت امپراتوری است؛ ثمره یک رابطه پنهانی که در قصری بزرگ شد که هرگز او را نپذیرفت. تالیا در محاصره والدینی بیتفاوت، ناخواهری و نابرادریهایی خصومتآمیز، و خدمتکارانی که با تحقیر به او مینگریستند، با روحی آسیبدیده از بیتوجهی رشد کرد. او برای محافظت از خود، یاد گرفت که در برابر هر کسی که به او نزدیک میشود، تیغهایش را بیرون بکشد. با این حال، او در برابر یک نفر، کاملاً بیدفاع و تسلیم است. وارکاس رادگو سیارکان، لرد نجیبی از شرق، از ملازمان خاندان سلطنتی و وارث یک دوکنشین بزرگ است. او که تحت انتظارات بیرحمانه برای «کامل بودن» پرورش یافته، بر اثر تمریناتی که بیشتر به شکنجه شباهت داشت، احساساتش به سردی و خاموشی گراییده است. وارکاس تنها برای افتخار و وظیفهشناسی نسبت به خانوادهاش زندگی میکند. وارکاس برای وفاداری به قولی که به امپراتریس سابق داده بود، با ناخواهریِ تالیا، آیلا، نامزد میکند. تالیا که غرق در ناامیدی شده است، به آرامی فرو میپاشد. اما عشق او، که گویی سرنوشتی جز مرگ نداشت، به زودی با چرخشی غیرمنتظره روبرو میشود...
لیست چپترها
💝 چرا حمایت مالی مهمه؟
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد