بانوهای جوان نجیب زاده یا بی ادب و بدرفتار هستن، یا انگار توی سرهاشون به جای مغز، گل وجود داره.حتی تو دورانی که چنین حرف هایی زیاد زده میشد، یکی بود که بهشون آموزش میداد. یه رعیت به اسم دریک فهمید که استعداد جادو داره و به عنوان مزدور برای خودش اسم و رسم به دست آورد.یه روز برای آموزش جادو به بانوهای نجیب زاده دعوت شد. به لطف دریک، مدرس ستاره ای که اون بانوهای بی ادب رو به یه شخص خوب تبدیل میکنه، خاندان های نجیب زاده ی آبرومند همه براش پیشنهاد میفرستادن. تو دنیا هیچ بانوی جوانی بدی وجود نداره. حداقل نه جلوی دریک.
[کار دیگری از نویسندهی چگونه در آکادمی زنده بمانیم]
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد