مادرم ازدواج قراردادی کرده
My Mom Entered a Contract Marriage
در حال پخش
عاشقانه
تناسخی
تاریخی
لیلیکا دختری بود که با مادر الکلی خود روزهای خود را در محله های فقیر نشین می گذراند.
با این حال، یک روز…
"کیا، داغه! نه!»
مادرش با فریاد از خواب بیدار شد و پرسید: «لیلی، تو زنده ای! جوون تر شدی؟»
"امروز چندمه؟"
عقلش را از دست داده است!
"این نمیتونه باشه... من برگشتم!"
او شروع به گفتن چیزهای گیج کننده تری کرد، حتی تا آنجا پیش رفت که گفت: «باید به قصر امپراتوری برم و امپراتور رو ملاقات کنم!
لیلیکا نگران شد که مادرش دیوونه شده...
در حال لود کردن دنبال سیستم...
در حال لود کردن دنبال لایک...
در حال لود شدن آخرین قسمت خوانده شده...
لیست چپترها
💝 چرا حمایت مالی مهمه؟
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد