او به تخته کنار تبر زنگ زده نزدیک شد و با درخت های پیر جنگل بازی کرد، وقتی که برگشت افتاد… وقتی بیدار شد، جیوآن تبدیل به یک گدای نیمه کور شده بود که در معبدی متروکه رها شده بود. جیوآن با یک شمشیر و یک چوب مقدس زندگی خود را در این دنیای وحشتناک آغاز میکند.
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد