بار دیگر تنها به سوی نور
Into the Light Once Again
پایان یافته
عاشقانه
فانتزی
درام
تاریخی
تناسخی
من متهم به اقدام برای کشتن خواهر کوچیکم بودم ولی هیچ کس به من اعتقاد نداشت، حتی خانواده خودم...
اما خواهر کوچیکترم یه شیطان بود که با دیدن مرگ من با خوشحالی می خندید.
بعد از اعدام دوباره چشمامو باز کردم. من تو شکم کسی بودم و صداهاییو میشنیدم.
قبل از اینکه دوباره بیهوش شم، صدای پسریو شنیدم که میگفت: "خوش اومدی خواهر کوچولوی من، تمام دنیا تو رو دوست داره."
در حال لود کردن دنبال سیستم...
در حال لود کردن دنبال لایک...
در حال لود شدن آخرین قسمت خوانده شده...
لیست چپترها
💝 چرا حمایت مالی مهمه؟
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد