مایکلِ ظالم، فقط لتیسیا را داشت که او را درک می کرد.
لتیسیا از ده سال پیش به عنوان مترجم او کار می کرد، چون تنها کسی بود که سخنان امپراطور را درک می کرد ...
البته تا زمانی که استعفای خودش را اعلام کرد تا زندگی جدیدی داشته باشد..
شرط بیرون انداختن کلمات منجمد توسط ستمگر عجیب بود!
"لطفا. لطفا کنارم بمانید."
من گول خوردم!
"چرا این کار جهنمی و کردی؟"
مایکل در پاسخ به لتیسیا که از شوکِ خیانت نمی توانست به هوش بیاید دهان خود را به آرامی باز کرد.
"چون این تنها راه برای نگه داشتن تو در کنار من بود."
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد