شوالیهای با بازگشت ابدی
Eternally regressing knight
در حال پخش
«تو یه نابغهای.» جملهای که توی بچگی شنید واسش مثل سم بود. انکرید آرزو داشت که شوالیه بشه، اما خیلی زود فهمید همهش بیهودهست. «میخوای با این مهارتی که داری شوالیه بشی؟» بعضیها بهش خندیدن. «فقط تسلیم شو.» بعضیها نصیحتش کردن که بیخیال شه. با این وجود، اون همچنان به آرزوش پایبند بود. کمتر میخوابید، بیشتر میدوید و سختتر تمرین میکرد. یه روز با یه ضربه شمشیر توی گردنش، جونش رو از دست داد. وقتی دوباره چشماش رو باز کرد، به «صبح همون روز» برگشته بود.
در حال لود کردن دنبال سیستم...
در حال لود کردن دنبال لایک...
در حال لود شدن آخرین قسمت خوانده شده...
لیست چپترها
💝 چرا حمایت مالی مهمه؟
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد