“با بدنی که فقط استخونه چیکار کنم؟” کارناک با استفاده از رازهای ممنوعه “نکرومانسی” پادشاه مرگ شده بود، اما در اندوه بدن استخوانی خود شروع به یادآوری لذت های گوشتی کرد… “زمان رو به عقب برمیگردونم!” او پس از مدت ها تحقیق موفق به استفاده از طلسم بازگشت زمانی شد و با دست راست خود باروس به گذشته بازگشت. “اوه… ارباب جوان، فکر می کنم گذشته تغییر کرده.” این پروژه پادشاه مرگ است تا زندگی پیچیده(؟) خود را درست کند!
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد