“چشم هایی که پر از اعتماد بی نهایت بدون هیچ حرص و طمعی است. معمولاً فقط در حیوانات می توانید آنها را پیدا کنید. این درست نیست، خانم لیان؟” اسم لیان هنوز برای گوشش ناآشنا بود. سالهایی که او بهعنوان لیان زندگی کرد، طولانیتر از سالهایی بود که بهعنوان جیا زندگی کرد، اما او هنوز احساس میکند که نامش ناآشنا است، گویی متعلق به شخص دیگری است. “به نظر می رسد که شما مرا با شخص دیگری اشتباه می گیرید.” او فقط آن پاسخ واضح را به زبان آورد. مثل ماشین کلمات را تکرار کردم. او دیگر نمی خواست با زندگی او ارتباط برقرار کند. “من هرگز نگفتم که این یک شخص است.” «…بله؟» همانطور که کمی اخم میکرد، گوشههای دهان تریستان جلوی چشمانش بلند شد. درست زمانی بود که او فکر کرد میتواند فرار کند. او همچنان به سخنانش تنبیه میکرد. “من یکی از حیوانات را از دست دادم. که من آن را مطرح کرد”
✨ با حمایت مالی شما، این مانهوا در اولویت تیم ترجمه قرار میگیرد
⚡ هرچه حمایتها بیشتر باشد، سرعت ترجمه و آپدیت افزایش مییابد